رضایت شغلی وکلا
چکیده
یک دهه پیش، مطالعهای طولی را در مدّت بیست سال انجام دادیم که موضوع آن رضایت شغلی و رضایت از سطح زندگی بود. این پژوهش بر روی دانشجویان پذیرفتهشده در دانشکده حقوق دانشگاه ویرجینیا در سال ۱۹۸۷ صورت گرفت. در پژوهش حاضر، تحقیقات خود را از ۲۰ سال به ۳۰ سال گسترش دادیم، یعنی از زمانی که متوسّط سن شرکتکنندگان در پژوهش ۴۳ سال بود تا هنگامی که میانگین سن آنها به ۵۳ سال رسید. در مطالعه سال ۲۰۱۷ اساساً همان ابزاری را استفاده کردیم که در سال ۲۰۰۷ به کار رفته بود؛ بهعلاوه بخشی جدید که به ارزیابی تأثیر عوامل بالقوّهای میپردازد که توانسته است به گونهای بر شرایط کاری شرکتکنندگان در تحقیق طی یک دهه اخیر اثرگذار باشد ؛ از جمله تأکیدی قویتر بر ثبات اقتصادی. نرخ پاسخدهندگان به پژوهش سال ۲۰۱۷ برابر ۸۱ درصد پاسخهایی بود که در سال ۲۰۰۷ داده شد (که شامل ۵۸ درصد پذیرفتهشدگان سال ۱۹۸۷ میشد). متوجّه شدیم که شرکتکنندگان مسیرهای شغلی مختلفی را برگزیدهاند؛ بیش از یکچهارم شرکتکنندگان حاضر در پژوهش، فضای کاری مستقل نداشتند و نیز دقیقاً یکسوّم آنها طی دهه گذشته شغل خود را تغییر داده بودند. تمایز جنسیتی مشخّص در زندگی حرفهای شرکتکنندگان ادامهدار بود (بهعنوان مثال زنان بیشتر از مردان اشتغال تماموقت را کنار میگذاشتند تا بتوانند از فرزندان خود مراقبت کنند (۳۰ درصد در برابر ۴ درصد)). بررسی شرایط کاری در مؤسسههای حقوقی بزرگ خصوصی مسئلهدار بود بهخاطر آن که بخشی از شرکتکنندگان بهطور منفی تحت تأثیر تأکید جدی بر ثبات اقتصادی بودند. این میزان در آن مؤسسههای بزرگ دو برابر بیشتر از شرایط کاری در دیگر محیطهای کاری بود (۷۷درصد در برابر ۳۸ درصد).
در نهایت، هر دو عامل رضایت شغلی و رضایت از سطح زندگی نرخ بالایی را نشان میدادند. ۷۷ درصد شرکتکنندگان از تصمیم خود مبنی بر انتخاب شغل وکالت راضی بودند و ۹۱ درصد از زندگی خود بهطور کلی رضایت داشتند.
مقدّمه
یک دهه پیش پژوهشی را منتشر کردیم که همزمان به ارزیابی عوامل پیشبینیکننده رضایت وکلا از شغل خود و نیز رضایت آنها از شرایط زندگی به مفهوم گستردهتر میپرداخت. مطالعه ما طولی بود و همان شرکتکنندگان که هنگام نامنویسی در دانشکده حقوق و طی دوره سهساله تحصیلات حقوقی خود مورد مطالعه قرار گرفتند، مجدداً پس از ۲۰ سال موافقت کردند تا تعدادی از عوامل مربوط به رضایت شغلی و زندگی آنها طی این مدّت زمان بررسی شود. در تحقیق جاری، این پروژه طولی را از ۲۰ سال به ۳۰ سال بسط میدهیم.
الف. رضایت شغلی وکلا
دو نوع ادبیات درباره رضایتمندی وکلا وجود دارد و یافتههای مربوط به آنها چنان متمایزند که شاید از خود بپرسیم آیا واقعاً این مطالعات درباره یک پدیده واحد صورت گرفته است؟ نوشتهها یا ادبیات دسته اول گسترده بوده و هم برای وکلا و هم غیروکلا آشناتر است. در این حوزه با گزارههای از این دست مواجه میشویم: «وکلا بیش از سایرین در معرض افسردگی قرار دارند. استفاده از مواد مخدّر میان وکلای آمریکایی در حال افزایش و پدیدهای عمیقاً پنهان است»؛ آمریکا در حال تجربه «پدیده اضطراب همهگیر میان وکلاست و خودکشی نیز امری فراگیر میان آنهاست»؛ وکلا نهتنها «سطوح مختلفی از مشکلات سلامت رفتاری» را تجربه میکنند، بلکه «همزمان سعی دارند تا از پذیرش و رویارویی با این پدیده اجتناب کنند».
عنوانهای کتابهای `پرفروش در باب حرفههای حقوقی نیز انعکاسدهنده دیدگاهی منفی است که از سوی نویسندگان این کتابها به تصویر کشیده شده است: «خیلی بدتر از دندانپزشکشدن: جستجوی وکلا برای یافتن معنا»[۱] و «وکیل معتاد: حکایتهایی از بار، مشروب، سقوط و رستگاری»[۲].
تحقیقات صورت گرفته درباره وکلا که در ادبیات مردمی گزارش شده است، عموماً از درصد مشارکت پایینی برخوردار هستند و از اینرو، در معرض چالشهای آماری بر مبنای پیشدارویهای موجود، قرار دارند. بدین معنا که این احتمال وجود دارد که بخشهای ناخوشایند حرفه وکالت میان آن دسته از افرادی که داوطلب شرکت در تحقیقات بودهاند، بیش از حد به نمایش در آمدهاند.
دوّمین دسته از ادبیات موجود در باب رضایت شغلی میان وکلا برگرفته از متدهای علمی رفتاری سنّتی و منسجمتر است و نه تحقیقات غیر سیستماتیک و روایی. این حوزه از ادبیات موجود بر آن است که آنقدر هم که ادبیات عامه ادعا میکند، وکلا در حرفه خود درمانده نشدهاند. در واقع، ادبیات موجود بهطور یکسان بر این نظر است که «تنها بخش کوچکی از وکلا بهطور کلّی درباره شغل و حرفه خود دیدگاهی منفی دارند.»