اوتانازی یا قتل؟ پروندهای که دوباره مرزهای قانون را به چالش کشید

فهرست
وکلاپرس- قتل نوجوانی مبتلا به سرطان که بنا بر اعتراف پدرش با انگیزه پایان دادن به رنج ناشی از بیماری و به درخواست خود او رخ داده، بار دیگر موضوع «اوتانازی» یا مرگ خودخواسته را به کانون توجه افکار عمومی کشانده است.
پروندهای که از انتشار خبر یک قتل آغاز شد، با اعترافات پدر خانواده ابعاد تازهای یافت و اکنون همزمان با ادامه تحقیقات قضایی، پرسشهایی درباره جایگاه حقوقی و اخلاقی اوتانازی و نحوه رسیدگی به چنین پروندههایی مطرح شده است.
این پرونده، فارغ از سرنوشت کیفری متهم، بار دیگر نگاهها را به یکی از چالشبرانگیزترین مباحث حقوق کیفری یعنی اوتانازی معطوف کرده است؛ اینکه چرا مرگ خودخواسته در برخی کشورها قانونی است، اما در نظام حقوقی ایران همچنان مصداق قتل محسوب میشود.
این گزارش در سه بخش مختلف شامل روایت ماجرا، اعترافات پدر برای قتل فرزندش برای رهایی از رنج سرطان از روی ترحم (منتشر شده در روزنامه خراسان) و اظهارات بازپرس پرونده در ادامه ارائه شده است.
پرده اول: روایت ماجرا
مرد ۴۶ ساله ای که فرزند بیمار خود را در مشهد به قتل رسانده و سپس به همراه همسر جوانش دست به خودکشی زده است، در بازجویی های قضایی مدعی شد به خاطر ترحم بر پسر بیمارش او را با استفاده از بالشت خفه کرده است.
ساعت حدود ۴ بامداد پنجم تیر بود که تلفن مرکز اورژانس مشهد به صدا درآمد و مردی که به سختی سخن می گفت درحالی نشانی منزلش را در بولوار وکیل آباد را به امدادگران داد که مدعی بود او و همسرش خودکشی کرده اند.
درپی دریافت این خبر، نجاتگران انسان ها بی درنگ به سوی نشانی مذکور حرکت کردند. آن ها با سرعت عمل کم نظیری پله ها را تا طبقه دوم یک ساختمان شیک و مجلل پیمودند تا جان زوج جوانی را نجات دهند.
وقتی امدادگران وارد منزل شدند هر دو نفر نفس می کشیدند و مرد قادر به سخن گفتن بود. نیروهای اورژانس بلافاصله پیکر نیمه جان زن جوان را درحالی به بیمارستان امام رضا (ع) انتقال دادند که مرد ۴۶ ساله مدعی بود نیازی به درمان ندارد! اما او به شدت ناراحت و نگران بود و اشک هایش مدام بر چهره اش سرازیر می شد. در همین حال امدادگران مرکز فوریت های پزشکی پیکر بی جان نوجوان ۱۳ساله ای را دیدند که روی تخت اتاق خواب افتاده بود و متکاهایی نیز در کنارش وجود داشت.وکلاپرس
لحظاتی بعد با اعتراف تکان دهنده «م-و» راز یک جنایت هولناک فاش و مشخص شد که «آرتین» نوجوان بیمار به دست پدرش به قتل رسیده است. این گونه بود که زنگ تلفن قاضی ویژه قتل عمد مشهد ،خواب بامدادی را از چشمان وی ربود و دقایقی بعد قاضی دکتر صادق صفری به همراه گروه جنایی بررسی صحنه جرم، عازم بولوار وکیل آباد شد.
با حضور مقام قضایی در محل وقوع قتل، اوضاع به گونه دیگری رقم خورد. دست نوشته ای که علت و انگیزه این جنایت را به تصویر می کشید و به خط مادر «آرتین» نوشته شده بود حکایت از دلسوزی های وحشتناک مادری را داشت که چشمانش را به روی مرگ تلخ فرزندش بسته بود تا پدر، او را از زجر بیماری برهاند! این مادر که فرزندش را ۱۳ سال به آغوش گرفته و چهره او را می بوسید تا زجرب یماری صعب العلاج را احساس نکند با خودکار قرمز رنگ روی برگه کاغذ نوشته بود:«آرتین» چشم هایش دیگر نمی دید و زیر پلک رفته بود. پزشک هم نمی دانست چرا؟ ما دیگر طاقت زجرهای بیشتر از این را برای او نداشتیم و راحتش کردیم! بعدهم خودمان را! ما خوبیم و خوشحال دیگر…! والسلام.
با پیدا شدن این دل نوشته احساسی، پدر «آرتین» همچنان اشک می ریخت اما او در حالی که همسرش در بیمارستان با مرگ دست و پنجه نرم می کرد تنها کسی بود که راز مرگ تلخ آرتین (نوجوان۱۳ساله) را در سینه داشت.
لحظاتی بعد و با دستور قاضی دکتر صفری، دستبندهای آهنین بر دستان «م-و» گره خورد و او برای افشای راز این جنایت مقابل دوربین قوه قضاییه ایستاد.
مرد ۴۶ ساله مدام به تخت اتاق خواب خیره می شد و با دیدن پیکر بی جان فرزندش اشک ریزان از روزهای سختی می گفت که نمی توانست درد کشیدن های فرزندش را درپی عمل های جراحی تحمل کند.
او گفت: پسرم زمانی که به ۵ سالگی رسید روزی به طور ناگهانی زمین خورد و ما او را به بیمارستان بردیم. آن جا بود که پزشکان متخصص متوجه شدند یک تومور مغزی در سر فرزندم وجود دارد. از آن روز به بعد زندگی ما دگرگون شد. نمی توانستیم حقیقت یک ماجرای وحشتناک را برایش بازگو کنیم.
او تنها فرزند ما بود و مادرش نیز دیگر هیچ وقت رنگ خوشبختی را ندید. بالاخره درمان های پزشکی را شروع کردیم و آرتین تا سن ۷ سالگی ۳بار زیر تیغ جراحی رفت. او فقط یک کودک بود و نمی توانست این همه درد و رنج را درآن سن و سال تحمل کند. چشمان همسرم نیز فقط به رنگ اشک بود و من هم باید با این صحنه های دردناک خو می گرفتم ولی بعد از این عمل های جراحی صورت پسرم فلج شد و دیگر تعادل حرکتی نداشت.
حالا دیگر همه کارهای شخصی او را مادرش انجام می داد، با این وجود پسرم درس می خواند و با لپ تاپ بازی های کامپیوتری انجام می داد. اما چندسالی بود که دچار سردردهای وحشتناک می شد تا این که بالاخره طی ماه گذشته دو بار دیگر زیر تیغ جراحی رفت. آخرین بار هفته گذشته او را در بیمارستان رضوی به تیغ جراحی سپردیم و پزشکان کیست(غده) را از سرش خارج کردند که ۲۷۰میلیون تومان نیز هزینه عمل جراحی و مخارج بیمارستانی شد. وقتی او را به خانه آوردیم ناگهان بعد از گذشت چند روز چشمانش به سفیدی گرایید و امروز صبح به طور کامل نابینا شد. دیگر امیدی به درمان نبود. پسرم مدام می گفت: چرا مرا راحت نمی کنید! این جمله او روح و روان من و مادرش را به آتش می کشید! پسرم فریاد می زد چرا نمی گذارید من راحت شوم!
نمی دانید شنیدن این جملات از یک فرزند بیمار برای پدر و مادرش چقدر سخت است! هیچ کس نمی تواند ما را درآن شرایط روحی درک کند!…
خلاصه پسرم که حداقل می توانست با یکی از دوستانش بازی کند دیگر با ازدست دادن چشمانش وضعیت اسفباری به خود گرفت. او نابینا بود و لپ تاپ را نمی دید! به او می گفتیم: پسرم بالاخره درست می شود! ولی خودمان را فریب می دادیم او زجر می کشید و ما هم بدتر!
بالاخره با همسرم تصمیم گرفتیم امشب او را «راحت» کنیم. ابتدا چند قرص خواب آور را درون شربت حل کردم و به او خوراندم اما مادر «آرتین» نمی توانست صحنه مرگ جگر گوشه اش را تحمل کند. به همین خاطر به داخل تراس رفت تا مرگ فرزند را نبیند! من هم زمانی که فهمیدم به خواب عمیق فرورفته، بالشت را درون پلاستیک گذاشتم و بعد هم خودم را درحالی روی فرزندم انداختم که بالشت را روی صورتش فشار می دادم. حدود ۵-۶ دقیقه به همین صورت نگه داشتم تا این که فهمیدم که دیگر نفس نمی کشد! برای اطمینان از مرگ پسرم، رگ دستش را با تیغ زدم ولی چون خون نیامد دیگر مطمئن شدم که او را از زجرهای بیماری راحت کرده ام.
بعد از این ماجرا من و همسرم نیز دیگر نمی توانستیم بدون او در این دنیا زندگی کنیم این بود که هر دو با هم تصمیم به خودکشی گرفتیم و هر کدام یک مشت قرص خوردیم و رگ دستمان را هم زدیم ولی من زمانی که آه و ناله همسرم را شنیدم خیلی پشیمان شدم به طوری که نتوانستم صحنه دردناک ناله های او را تحمل کنم به همین خاطر و در حالی که پسرم را به خاطر «ترحم» کشته بودم، تصمیم گرفتم همسرم را نجات بدهم. بنابراین گوشی تلفن را برداشتم و به اورژانس زنگ زدم …
درپی اعترافات تلخ متهم به قتل ۴۶ ساله، بررسی های قضایی در محل وقوع جنایت ادامه یافت و «م-و» در حضور قاضی ویژه قتل عمد مشهد، صحنه قتل فرزندش را نیز بازسازی کرد و جزئیات این ماجرای تکان دهنده را درحالی شرح داد که مدعی بود فقط به خاطر «ترحم» و راحت کردن فرزند نوجوانش از زجر عمل های جراحی دست به این جنایت هولناک زده است.
طولی نکشید که مرد متهم به قتل با دستور قاضی شعبه ۲۵۵ دادسرای عمومی و انقلاب مشهد روانه دادسرا شد و همسر او نیز همچنان در بیمارستان تحت درمان های پزشکی قراردارد.
پرده دوم: اعترافات مرد ۴۶ ساله
مرد ۴۶ ساله ای که فرزند بیمار خود را با انگیزه «ترحم» در مشهد به قتل رسانده است در اعترافات دردناک خود، زوایای دیگری از این ماجرای تکان دهنده را فاش کرد.
متهم این پرونده جنایی که ساعاتی بعد از وقوع قتل به شعبه ۲۵۵ دادسرای عمومی و انقلاب مشهد منتقل شده بود درحالی مقابل میز عدالت قرار گرفت که هنوز نمی توانست از ریزش اشک هایش جلوگیری کند. او به صراحت ارتکاب جنایت معروف به اُتانازی (قتل ازروی ترحم) را پذیرفت و با بیان این که می تواند به سوالات مقام قضایی پاسخ دهد اشک های غلتان بر چهره اش را زدود و پس از تفهیم اتهام قتل عمدی فرزندش درماه حرام از سوی قاضی دکتر صادق صفری (قاضی ویژه قتل عمد مشهد) در تشریح ماجرا گفت: پسرم تا ۵ سالگی هیچ مشکلی نداشت و مانند همه کودکان شاد بود و به بازی ها و رفتارهای دوران کودکی ادامه می داد تا این که آن روز شوم فرا رسید.
او هنوز روزهای خوش کودکانه را سپری می کرد که به طور ناگهانی به زمین افتاد. ما با نگرانی او را به مرکز درمانی بردیم و پزشکان به معاینات تخصصی و آزمایش های مختلف پرداختند. وکلاپرس
طولی نکشید که نظرپزشکی کاخ آرزوهایمان را فروریخت و زندگی ما رنگ آشفتگی به خود گرفت. پزشکان که با تصویربرداری های درمانی متوجه تومور مغزی (غده سرطانی) در سر پسرم شده بودند تاکید کردند که باید به صورت فوری و اورژانسی به اتاق عمل برود. همه چیز به یک باره و ناگهانی رخ داد و ما هم چاره ای جز پذیرش نظر پزشکان را نداشتیم. آن روز «آرتین» زیر تیغ جراحی قرارگرفت و آن ها غده را خارج کردند ولی صورت پسرم فلج شد و سوی چشمانش رو به کم بینایی رفت.
ابتدا احساس می کردیم او با این عمل جراحی بهبود یافته است ولی خیلی زود دنیا در برابر چشمان من و همسرم دوباره تیره و تار شد چرا که تومور بازهم رشد کرد و ما چند بار دیگر تا سن ۷ سالگی او را به اتاق عمل بردیم.
اوایل پسرم متوجه ماجرا نبود چون سن و سالی نداشت و از این بیماری صعب العلاج چیزی نمی فهمید اما آرام آرام متوجه موضوع شد و روزگار ما هم رنگ سیاهی گرفت. او خیلی دلخور و ناراحت بود. مدام دچار سردردهای وحشتناک می شد و ما هم به ناچار او را در بیمارستان بستری می کردیم تا این که بالاخره کم کم بینایی خود را از دست داد.
وقتی می گفت: «من کورشدم! بدبخت شدم! دیگر نمی توانم بازی کنم!» روح و روان من و همسرم به هم می ریخت. سعی می کردیم دلداری اش بدهیم. به او می گفتم: تو کور نمی شوی! اگر بینایی ات را از دست دادی من خودم راحتت می کنم! این روزهای آخر می گفت: اگرمی خواهید به من کمک کنید، کاش فقط مرگ بدهید! چرا مدام مرا عمل می کنید. بگذارید بمیرم! و …
این جملات او قلب ما را به آتش می کشید ولی چاره ای برایمان باقی نمانده بود. زمانی که «آرتین»بینایی خود را به طورکامل از دست داد ما هم از روند درمان او ناامید شدیم. اگرچه تاکید می کردم که همه چیز درست می شود ولی دیگر هیچ راهی جز قتل برایم باقی نمانده بود. به همین خاطر تصمیم خودم را گرفتم تا پسرم را از این همه زجر و عذاب ناشی از بیماری نجات بدهم!
این گونه بود که شب هنگام، تعدادی قرص خواب آور درون شربت حل کردم و به او خوراندم. حدود یک ساعت بعد وقتی به خواب سنگین فرو رفت، پیکرش را به صورت طاق باز روی تخت گذاشتم و بعد پلاستیکی را درون جلد بالشت قراردادم. دریک لحظه خودم را روی فرزندم انداختم و بالشت را هم به صورتش فشار دادم. چند دقیقه بعد که برای آن که از مرگ او مطمئن شوم با تیغ رگ دستش را زدم اما چون خون نیامد، متوجه شدم که دیگر فرزندم جان باخته است. البته قبل از این که فرزندم را خفه کنم، مادرش به داخل تراس رفت تا این صحنه دردناک را نبیند. در این هنگام همسرم را صدا زدم و به او گفتم: بیا!کارتمام شد!»
همسرم وقتی به درون اتاق آمد به من گفت: بیا خودمان را هم بکشیم! او چند قرص خورد و بعد هم رگ دستش را زد و بی حال شد. من هم به صورت سطحی رگ دست چپم را زدم و قرص خوردم. با خودم می اندیشیدم چند ساعت بعد تمام می کنیم اما خون دستمان بند آمده بود. رو به همسرم کردم و به او گفتم: این طور نمی میریم! بگذار به اورژانس زنگ بزنم که او هم موافقت کرد و بدین ترتیب من با گوشی تلفن با ۱۱۵ تماس گرفتم.

هنگام قتل چه کسانی درمنزل بودند؟
فقط من و همسرم و آرتین بودیم.
آیا راهکار دیگری به ذهنتان نرسید؟
نه! ما می توانستیم داروهای او را قطع کنیم یا بعد از ارتکاب قتل، همه چیز را انکار کنیم ولی «آرتین» همه زندگی ما بود و فقط برای «ترحم» او را کشتیم به همین خاطر هم قصد داشتیم تا خودکشی کنیم.
«آرتین» کارهای شخصی خود را انجام می داد؟
خیر! مادرش در همه امور شخصی پسرم را یاری می کرد ولی این اواخر دیگر خیلی مشکلات بیشتری داشتیم.
آیا مستندی هم دارید که فرزندتان از شما درخواست می کرد تا او را راحت کنید؟
نه! او فقط درمنزل خودمان این حرف ها را می گفت.
همسرتان چه نقشی در مرگ «آرتین» داشت؟
او به خاطر دلسوزی های مادرانه اش که فرزندمان را در این شرایط دردناک می دید، موافق قتل بود ولی هیچ کاری نکرد. حتی نمی دانست به چه شیوه ای می خواهم جان فرزندم را بگیرم. به همین خاطر هم به داخل تراس رفت چرا که نمی توانست صحنه جان دادن جگر گوشه اش را تحمل کند.
آیا کسی برای چگونگی ارتکاب قتل شما را راهنمایی کرد؟
نه! به ذهن خودم رسید.
آرتین دوست صمیمی هم داشت؟
یک پسری بود که با او بازی کامپیوتری می کرد ولی حضوری نمی دید …
فرزندتان به مدرسه می رفت؟
سال آخرترک تحصیل کرد چون بیماری سختی داشت. حتی معلمان و مدیر مدرسه اش اصرار می کردند که «آنلاین» درس بخواند ولی او نمی توانست!
پس با گوشی یا رایانه بازی می کرد؟
تا مدتی بازی «ماین کرفت» انجام می داد و خیلی چشمانش را نزدیک صفحه نمایش می گرفت با این وجود به همین سختی ها راضی بود چون بالاخره بازی می کرد و سرگرم می شد اما زمانی که نور چشمانش را از دست داد دیگر خیلی برایش سخت شد.
چرا بالشت را درون کیسه پلاستیکی گذاشتید؟
چون هوا نداشته باشد وپسرم زودتر ازدنیا برود که بیشتر از این زجر نکشد و اذیت نشود …
پرده سوم: اظهارات بازپرس پرونده
با انتشار جزئیات این پرونده، صادق صفری بازپرس این پرونده با ارائه گزارشی از این پرونده و سابقه اوتانازی در کشورهای مختلف دو سوال را مطرح کرده است:
- آیا موافق پذیرش قانونی اوتانازی در کشور هستید؟
- راهکار پیشنهادی شما در وضعیت فعلی در مواجه شدن با این پرونده ها چیست؟
متن کامل یادداشت صادق صفری به شرح زیر است:
آیا تا بحال ماهی را پس از صید از آب مشاهده کردید؟
ماهی ها بعد از صید از آب ، بعضاً تا چند دقیقه زنده هستند و بعد از دقایقی می میرند در این مدت مرگ سخت را تجربه میکنند برخی صیادان پس از صید ماهی با تکه چوبی به سر ماهی میکوبند که ماهی بلافاصله بی حرکت میشود. این کار هر چند ظاهرا دردآور است اما برای جلوگیری از مرگ سخت است. در حقوق این مرگ شیرین که جایگزین مرگ سخت میشود را اوتانازی می گویند.
گاهی هیچ امیدی به بهبود فرد بیمار نداریم و پزشکان نیز ادامه روند درمان را بی فایده اعلام میکنند بیمار هم مرگ آرام را ترجیح می دهد. در این وضعیت برخی کشورها اوتانازی را با روشهای مختلف پذیرفتند
اوتانازی
- قتل از روی ترحم
- مرگ خود خواسته
- مرگ اختیاری
- مرگ خوب
- مرگ آرام و با شرافت
- مرگ باوقار
- مرگ شیرین و دلچسب
- مرگ بدون درد
- و …
اوتانازی در کشور ما پذیرفته نشده است
برخی از کشورها اوتانازی را پذیرفته اند و به صورت قانونی در کشورشان انجام می شود
- آلمان
- بلژیک
- سوئیس
- سوئد
- هلند
- ایتالیا
- اسپانیا
- کانادا
- برخی ایالات آمریکا
روش های اوتانازی
- توقف روند درمان
- قطع اکسیژن
- تزریق داروی کشنده بیهوش کننده با دوز بالا
- مسمومیت با گاز یا عمل جراحی با هدف کشتن فرد
پسر ۱۳ ساله دچار بیماری صعب العلاج بوده است. معلول جسمی و ذهنی می باشد. بسیاری از کارهای شخصی وی به عهده خانواده است. چندین عمل جراحی سنگین انجام داده و هیچ امیدی به بهبودی وی نبوده است. هزینه های هنگفت به خانواده وی تحمیل شده است. بعد از هر عمل جراحی عوارض زیادی به وی تحمیل می شده است. در آخرین عمل جراحی بینایی وی به کلی از بین رفته است و امکان بازی با رایانه را که تنها دلخوشی وی بوده ، از دست می دهد. بارها از خانواده بابت پیگیری درمان گلایه داشته و تقاضای مرگ یا اقدام به خودکشی داشته است.
برادرش [پدرش] که رنج وی و خانواده اش را مشاهده کرده با خوراندن داروی خواب آور و با استفاده از بالشتی که روی دهان وی قرار داده او را به قتل رسانده است. یکی از مهمترین چالشهای کار قضایی در چنین پرونده هایی این است که آیا مرتکب قتل مستحق سختگیری و بازداشت است؟ حتی با فرض اعلام گذشت اولیای دم باز هم عمل ارتکابی جنبه عمومی ۳ تا ۱۰ سال حبس را دارد
متأسفانه عذاب وجدان ناشی از قتل ارتکابی باعث شده است که اعضای خانواده دچار افسردگی شوند و بعضا اقدام به خودکشی داشتند.
با توجه به اینکه اوتانازی فعلاً در کشور ما پذیرفته نشده است اولا آیا موافق پذیرش قانونی اوتانازی در کشور هستید؟ ثانیاً راهکار پیشنهادی شما در وضعیت فعلی در مواجه شدن با این پرونده ها چیست؟







