تاریخچهویژه

سخنی درباره‌ عدالت

وکلاپرس-  به مناسبت سالروز درگذشت امیر ناصر کاتوزیان (۱۱ شهریور ۱۳۹۳)، یکی از مقالات وی که با عنوان «سخنی درباره‌ عدالت» در سال ۱۳۸۵ در مجله رودکی انتشار یافته، ارائه می شود.

بیشتر بخوانید:

سخنی درباره‌ عدالت

ابتدا باید این هشدار را داد که در جستجوی عدالت نه جاهی در انتظار است و نه مالی؛ محنت به جان خریدن است. حتی خودنمایی و غرور آفت کاروانیان است. باید توشه ای از عشق برداشت و در جذبه حق هر زحمتی را به جان خرید، باید از خودی بگذری و در اندیشه جمع باشی و با آن حکیم فرزانه هم صدا شوی که گفت: «اگر عدالتی نباشد زندگی به زحمتش نمی ارزد»

عدالت را به صوری و ماهوی تقسیم کرده اند: عدالت صوری به مفهوم برابر داشتن است. وجدان بیدار تبعیض را ناروا می بیند و از آن رنج می برد تا جایی که ستم برابر را نیز عدل می شمرد. پرهیز از ستم چنان با تاریخ تمدن آمیخته که گاه انسان ناچار است از عزیزترین حق خود یعنی آزادی بگذرد تا به تساوی دست باید. اعلام تساوی مردم در برابر قانون به منظور رعایت همین مفهوم صوری است. ولی عدالت ماهوی تنها به برابری نمی اندیشد به کیفیت هم نظر دارد و سزاوار بودن را نیز شرط می داند.

آمیزه ی این دو آرمان مطلوب است. در این چهره عدالت نیز همچون مفاهیمی مانند حقیقت و نیکی و زیبایی و نظم عمومی در هاله ای از ابهام است و تنها به خاصان رخ می نماید. والاترین معیار ارزش دور از دسترس است و برای دستیابی بدان باید از خاصان شوی، صافی و پاکدل و آراسته به زیور دانش وگرنه سراب راهزن به بیراهه ات می برد و آن گاه که دست به ستم آلودهای خود را عادل می پنداری، چنان که می گویند تیمور به کشتار جمعی قومی فرمان می داد تا با کشتار پیشین او عدالت برقرار شود.

به گفته «هورپو» در نوشته نمادی و شکوه آمیزش: «پیش از نا فرمانی آدم از قانون الهی، عصمت و عدالت در او وجود داشت. اما آدم در اطاعت از قانون الهی (عدالت) استوار نماند و خطای اوست که نوع بشر را در وضعی نهاده که عدالت مطلوب را می بیند ولی توان تحقق بخشیدن به آن را ندارد؛ یعنی ادراک او به مانع اراده اش برخورد می کند»

ترس از عدالت عامیانه و آلوده به تعصب، هشدار دیگری را ضروری می سازد که از زبان جلال الدین رومی می گویم:

 فهم گرد آرید و جان را دل دهید

بعد از آن به شوق با در رم نهید

حکیمان برای هدایت پژوهندگان، عدالت را به شیوه های گوناگون تعریف کرده اند. یکی گفت: «نهادن هر چیز به جای سزاوار آن است. دیگری افزود: « فضیلتی است که به حکم آن باید به هر کس آن چه حق اوست داد» و سومی گفت: «نظامی است که برتری منافع قابل احترام تر را تأمین می کند.» ولی هیچ یک از این نشانه ها گرهی نگشود. فتنه ها برخاست و نزاع ها در گرفت که عدالت در چیست و مصداق آن را چگونه باید یافت؟ چگونه باید این آرمان مقدس و آسمانی را بر زمین خاکی نشاند و صورت خارجی به آن داد؟

دولت گرایان از این بازار آشفته استفاده کردند تا وانمود کنند که تنها مقام صالح برای تشخیص عدالت اراده ی عدالت است و هیچ تفاوتی بین آن چه هست و  آنچه باید باشد، وجود ندارد، پیشنهادی برای خالی کردن واژه عدالت از محتوای آن حبابی رنگین که ابزار توجیه هر ستمی است.

ولی انسان عدالت جو ترفند را شناخت و بی اعتنا به آن همچنان شیفته به دنبال آرمان گمگشته رفت. پس باید از مجرد گرایی و نشانه های نوعی گذشت و معیار تمیز داد و بیداد در هر زمان را اخلاق والای اجتماعی شمرد و حکم عدالت را باید از مجموع شرایط اجتماعی و اخلاقی و مذهبی استخراج کرد. مروت و تقوا را باید از پاکان خردمند و محسنین جامعه آموخت و من آرزو دارم خود از آنان شوی و با الهام از تعلیمات آسمانی و خواست های اجتماعی، آینه ی دلت راهنمای گام هایت باشد.

 

سخنی درباره‌ عدالت
سخنی درباره‌ عدالت

سایر مطالب:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا