نمونه رأی عدم استماع دعوای خلع ید از مال مشاع + نقد و تحلیل آن

وکلاپرس- “گرهی در استماع دعوای خلع ید از مال مشاع ” عنوان یکی از تحلیل های آرای قضایی دکتر خدابخشی است که این وکیل دادگستری اخیرا در اینستاگرام خود منتشر کرده است.

به گزارش وکلاپرس، در این دادخواست چهار مالک مشاعی در ملک متصرف اند و یکی از آنها، با اعلام نارضایتی از تصرف یک شخص (ب: یکی از مالکین و متصرفین)، دعوای خلع ید مشاعی به طرفیت او (تنها شخص ب) اقامه کرده است اما دادگاه با استناد به اینکه که “در دعوای خلع ید مشاعی، باید همه متصرفین طرف دعوا قرار گیرند”  قرار عدم استماع صادر کرده است.

دکتر خدابخشی در نقد و تحلیل این رای، با انتشار بخشی از رای دادگاه، قرار صادر شده را نادرست خوانده و وظیفه اصلی قاضی دادگاه را بیرون کردن غاصب دانسته است. وی در توضیح بیشتر آورده است: «حیف است استدلال به پای عدم استماع دعوا ریخته شود. “مر این قیمتی لفظ، دُر دری” را باید برای حل مشکلات و بیرون کردن غاصب، به پای استدلال ریخت.»

تحلیل کامل رأی را در انتهای مطلب بخوانید.

رای دادگاه

«…. به دعوای مطروح توسط مالک یا مالکان ملک، علیه فردی که ملک را به صورت غیرقانونی تصرف نموده «خلع ید» گویند و بر دو نوع است:

رابعا

در دعوی اعم از مفروزی و مشاعى احراز دو رکن:

بنابراین، خلع ید مفروزی و مشاعی از جهت تحقق این دو رکن با هم مشترک می باشند.

خامسا

خلع ید مشاعی با خلع ید مفروزی تفاوت هایی دارد؛ از جمله:

الف- در خلع ید مشاعى لزوما باید ملک مورد تصرف، اشتراکی باشد به خلاف خلع ید مفروزی؛

ب- متصرف در خلع ید مشاعی لزوما باید یکی از مالکان مشاعى باشد به خلاف خلع ید مفروزی؛

ج- اجرای حکم خلع ید مشاعی باید از همه مالکان اعم از متصرف و غیر متصرف باشد به خلاف خلع ید مفروزی.

د- حسب اصل نسبیت احکام و اینکه نباید از رای اصداری به حقوق دیگران ضرر وارد گردد، در دعوای خلع ید مشاعی، مضاف بر متصرف یا متصرفان، سایر مالکان اشتراکی باید طرف دعوای قرار گیرند، به خلاف خلع ید مفروزی؛

ه- اجرای حکم خلع ید مشاعی شامل محکوم له هم می شود به خلاف خلع ید مفروزی؛

سادسا

مبنای دعوای خلع ید مفروزی، تصرفات غیر قانونی کسی است که هیچ حصه و سهمی در مورد تصرف ندارد به خلاف خلع ید مشاعی که متصرف غیر قانونی کسی است که حصه و سهم در مورد تصرف دارد.

پس صرف اینکه ملک دارای مالکان مشاعی باشد، دعوى خلع ید مشاعی نخواهد بود؛

لذا اگر ملک مشاعی توسط غیر مالکان یا غیر اشخاص مجاز از قبل آنها، مورد تصرف قرار گیرد، باید طرح دعوای خلع ید مفروزی علیه ایشان توسط مالکان مشاعى صورت گیرد و اجرای آن نیز صرفاً نسبت به متصرف یا متصرفان صورت می گیرد نه مالکان مشاعی و محکوم له چه اختلافات احتمالى مالکین امر مجزا و مستقل از شخص ثالث است؛

سابعا

… در ملک محل نزاع غیر از تجدیدنظر خواه، سه نفر شریک دارای سهم مشاعى وجود دارند؛ و از سویی، مستندی که آنها سهام خود را به تجدیدنظر خوانده واگذار نموده باشند ملاحظه نگردید.

با این وصف حسب آنچه فوق گذشت بدون طرف قرار گرفتن آنها، دعوای خلع ید مشاعی به کیفیت فعلى مسموع نمی باشد و اگر مراد این است که ملک مشاعی توسط غیر مالکان یا غیر اشخاص مجاز از قبل آنها یعنی تجدیدنظر خواه مورد تصرف قرار گرفته همانطور که متن دادخواست بدوی از آن حکایت دارد، در این صورت به شرحی که گذشت باید دعوى خلع ید مفروزی علیه ایشان طرح می گردید تا اجرای آن نیز صرفا نسبت به وی صورت می گرفت نه مالکان مشاعی و محکوم له. در نتیجه باز هم به کیفیت فعلی دعوی اصلی قابلیت استماع نداشته …».

نقد و تحلیل رای توسط دکتر خدابخشی با عنوان «گرهی در استماع دعوای خلع ید از مال مشاع»

چهار مالک مشاعی در ملک متصرف اند. یکی از آنها، با اعلام نارضایتی از تصرف یک شخص (ب: یکی از مالکین و متصرفین)، دعوای خلع ید مشاعی به طرفیت او (تنها شخص ب) اقامه می کند.

دادگاه با این استدلال که در دعوای خلع ید مشاعی، باید همه متصرفین طرف دعوا قرار گیرند، قرار عدم استماع صادر می کند. این رای صحیح نیست زیرا:

نخست-

با آنچه در عمل می گذرد، مخالف است. در عمل ۴ شریک در ملک به هر جهت (قرارداد، مراضات حاصله، غصب و. ..) حضور دارند. از این میان، یکی از شرکا با تصرف تنها یک شریک دیگر مخالف است و به حضور سایرین معترض نیست؛ اکنون باید پرسید که چرا باید سایرین را نیز طرف قرار دهد و خلع ید اجباری را بخواهد ؟

دوم-

ممکن است منظور دادگاه این نباشد که خلع ید اجباری را برای استماع دعوا، لازم بداند و به عبارت دیگر، نمی گوید که یا بقیه را نیز بیرون کن یا شخص (ب) را بیرون نخواهم کرد!

بلکه دادگاه می گوید که حضور آنها از جهت ترکیب یکپارچه شراکت و نفس اشاعه، لازم است.

ولی این نیز موجه نیست زیرا حضور خواندگان، به یکی از چهار اعتبار (خوانده اصلی یا پایه، حکمی یا قانونی، تسهیل کننده و بالقوه؛ {ک: حقوق دعاوی، جلد نخست، تعیین خوانده و اقسام آن}) است و در جایی که یکی از شرکا، تنها خلع ید یک شریک را درخواست دارد، هیچ ارتباطی به بقیه ندارد و حضور آنها، هرگز در قوام دعوای خلع ید، موثر نیست.

به زبان ساده: خواهان مشکلی با حضور بقیه در ملک ندارد؛ پس چرا باید آنها را به دادرسی فراخواند ؟

سوم-

ماده ۴۳ ق.ا.ا.م که مقرر می دارد:

“در مواردی که حکم خلع ید علیه متصرف ملک مشاع به نفع مالک قسمتی از ملک مشاع صادر شده باشد از تمام ملک خلع ید می شود، ولی تصرف محکوم له در ملک خلع ید شده مشمول مقررات املاک … مشاعی است ” هیچ دلالتی استدلال دادگاه (حضور همه متصرفین) ندارد؛

اساسا خلاف آن را گواهی می دهد زیرا (ناگفته نماند که حس خوبی ندارم روی مشتى الفاظ استدلال می کنم !) عبارت ” متصرف ملک مشاع ” می تواند یک یا چند شخص باشد؛ عبارت ” مالک قسمتی از مال مشاع ” نیز هر مالک مشاعی می تواند باشد. عبارت ” به نفع ” نیز موید یک رابطه دو طرفه (بین متصرف و مالک مشاع) است و بنابراین چه دلالتی بر لزوم طرفیت همه متصرفین یا مالکین دارد ؟

چرا چیزی که در روح و جسم قانون نیست را می افزاییم و راه دعاوی را می بندیم؟

چهارم-

از نظر اجرا مشکلی رخ نمی دهد زیرا متصرف و مالک مال مشاع که طرفین حکم و مشمول ماده ۴۳ قانون مذکور هستند، باید بعد از خلع ید، به سیاق این ماده عمل کند اما این مساله، ربطی به بقیه ندارد و حساب آنها جداست زیرا حکمى علیه آنها نیست و بر وضعیت خود باقی هستند.

درواقع مبنای ماده ۴٣ این است که تعهدات غیر قابل تجزیه را نمی توان اجرا کرد مگر کل تعهد یا موضوع آن اجرا شود. خلع ید مال مشاع، باید خلع ید. طرفین حکم از کل مال باشد زیرا اشاعه این را می طلبد.

پنجم-

واقع گرا باید بود! حقیقت معقول در این موارد نیز تفکیک روابط هر متصرف و مالک مشاع است. مالک مشاع می تواند به همه متصرفین خوش آمد گوید و با یکی، به جنگ برخیزد ! وقتی با بقیه مشکلی ندارد، چرا این جنگ را باید به قلمرو آنان کشاند ؟

سایر نقد و تحلیل های دکتر خدابخشی را در ادامه بخوانید:

خروج از نسخه موبایل